حسين مروج

118

اصطلاحات فقهى ( فارسى )

در فقه ، عبارت است از اين‌كه غيرمنقول مانند خانه و باغ و زمين و . . . پس از فروش از طرف فروشنده چنان در اختيار خريدار گذاشته شود كه بتواند هرطور كه دلش خواست در آن‌ها تصرف نمايد . جواهر الكلام موارد استعمال : در فروش اموال غيرمنقول تخليه اقباض به حساب مىآيد . شرح لمعه ، كتاب متاجر تخلية السّبيل - در فقه ، در كتاب دين آمده است كه در صورت ثبوت اعسار مديون بايد او را رها ساخت و به اختيار خودش گذاشت و حتى جهت پرداخت دين كسب كردن براى او واجب نيست . شرح لمعه ، كتاب دين تخمة - بيماريى است كه از امتلاء معده بوجود مىآيد و اصل آن وخمة كه واو به تاء تبديل شده است . طلبة الطلبه در موقع غذا خوردن گفتن اسم خداوند ( بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * مانع بروز مرض تخمه مىشود . مستدرك الوسائل ، ج 16 تخمين - برآورد كردن قيمت به وسيلهء كارشناس ، به گمان سخن گفتن . در فقه ، تعيين مقدار و ارزش چيزى به حسب گمان و ظن مىباشد . شرح لمعه موارد استعمال : در فروش ميوه صاحب باغ مىتواند مقدارى معين ( چندين كيلو و يا بيشتر ) براى خود اختصاص دهد و در صورت ورود بلاى آسمانى صاحب باغ به نسبت مقدار اختصاص يافته بطريق زير شريك ضرر مىشود : 1 ) تمام ميوهء باغ تخمين زده مىشود ؛ 2 ) نسبت مقدار اختصاص يافته به كل ميوه معلوم مىشود ؛ 3 ) به مقدار آن نسبت صاحب باغ متحمل ضرر مىشود . شرح لمعه ، كتاب متاجر تخوم الأرض - حدود زمين . تخوم به معناى منتهاى روستا مىباشد . مجمع البحرين ؛ طلبة الطلبه موارد استعمال : در حديث نبوى وارد است « ملعون من غيّر تخوم الأرض ؛ لعنت خداوند بر كسى باد كه حدود زمين خود را تغيير دهد و ملك غير را داخل ملك خود نمايد . » طلبة الطلبه تخوية - شتر در حال خوابيدن شكم خود را از زمين دور نگاه دارد . و نيز پرنده در حال پرواز بالهاى خود را باز نمايد . المنجد در فقه ، مردها در حال سجده آرنجها و شكم خود را به زمين نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و بازوها را مانند شير به زمين پهن نكنند . شرح لمعه ؛ رسالهء توضيح المسائل موارد استعمال : حالت تخويه در سجده براى مردان مستحب است . تداخل - باهم آميختن و معاشرت كردن . در فقه ، عبارت است از اين‌كه دو عدد طورى باشند كه يكى از آن‌ها ديگرى را شمارش كند و به آخر برساند و چيز ديگر باقى نماند ، مانند ده و بيست كه ده در شمارش در دوبار بيست را تمام مىكند . كشّاف